شهید علیرضا بهرامیان

 

 

زندگی نامه

 

“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید علیرضا بهرامیان،فرزند علی اکبر، در تاریخ ۱۳۴۵/۰۳/۲۰ در تهران دیده به جهان گشود. پدرش فردی پر تلاش و زحمتکش بود و در شرکت ذوب آهن

مشغول به کار بود و از این طریق امرارمعاش می کرد. علیرضا دوران کودکی را در تهران گذرانید و در هفت سالگی وارد دبستان شد. او پس از اتمام دوره ی ابتدایی وارد مقطع راهنمایی شد و تا پایان این مقطع به تحصیل ادامه داد.

وقتی زمان رفتن به خدمت مقدس سربازی فرارسید، به خدمت فرا خوانده شد.در آن سال ها کشورمان روزهای سختی را پشت سر می گذاشت. ارتش مزدور عراق از سال ۱۳۵۹ حملات گسترده ای را به چندین شهر مرزی کشورمان شروع کرد و بسیاری از هموطنانمان را به خاک و خون کشیده بودو آنها را از خانه و کاشانه خود آواره کرد.

در این زمان ملت ما متحد و یکپارچه دست به دست هم دادند و برای دفاع و پاسداری از ملت مظلوم و بی دفاع ایران به پا خواستند.

شهید بهرامیان نیز از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان پاسدار وظیفه به منطقه غرب کشور اعزام شد و در آنجا به همراه دیگر سربازان و جان برکفان سپاه حق،دلاورانه در برابردشمن اشغالگر که نقشه های شومی علیه کشورمان در سر داشتند. او سرانجام در تاریخ ۱۳۶۶/۱۲/۲۵ در منطقه عملیاتی بیت المقدس۳ به درجه رفیع شهادت نایل گردید و در صف شهدای همیشه جاوید هشت سال دفاع مقدس پیوست.

پیکر پاک این سرباز دلاور، در روستای جزن در کنار دیگر شهدای آنجا به خاک سپرده شد.

   “راهش جاوید باد”

 

 

 

 

 

وصیت نامه

اینجانب علیرضا بهرامیان فرزند پدر بزرگوار علی اکبر بهرامیان و مادر مهربان و دلسوز خواستم آنچه را که خداوند در دلم مقدر کرده را روی کاغذ بیارم.

مادر عزیزم از اینکه مرا در آغاز تولد چون کودکی ناتوان و ضعیف در دامان پسر مهر خود پروراندی و چه شبها با مروارید چشمانت برایم دعا کردی سپاس و تشکر فراوان دارم و شما پدر بزرگوارم مرا چنان درس شجاعت و دلیری آموختی تا همان گونه مردی شجاع و دلیر باشم که بتوانم در مقابل نامردان و ستمگران مقاومت کرده و همچون شیری در مقابل آنها بایستم و با ایمان به خدا پیروز گردم از شما نیز کمال تشکر را دارم و از خدا می خواهم که به من توفیق دهد آنچه را که شما می خواهید به جا آورم. اکنون که در میدان جنگ قرار گرفته ام می خواهم جان را نثار خدایی کنم که به من فرصت روییدن، خوب زندگی کردن داد و حال نمی خواهم آن را دریغ کنم.

مادرم، اگر جام شیرین شهادت نصیب این بنده حقیر گشت و آن را نوشیدم و به شهادت رسیدم از شما می خواهم که هیچ گاه در زندگی مأیوس نشوید و همیشه خداوند احد و واحد متوکل شوید. مادرم، برایم اشک خواهد ریخت اما نه اشک حسرت بلکه اشک سربلندی و افتخار و غرور و شما پدر بزرگوارم همیشه سر بلند باشید و به خدا توکل کنید زیرا توکل به او کارها را آسان کند و شما خواهران همیشه در زندگی خود، فرزند پیامبر اسلام اسوه زنان عالم یعنی حضرت فاطمه زهرا (س) را الگوی خود قرار داده و در حفظ حجاب خود کوشا باشید. و شما برادران گرامی ام در راه اسلام و قرآن گام بردارید و در حفظ ناموس خود و دین اسلام بکوشید.